انقلابی در طبیعت مُرده ها را زنده کرد

در چمن سر زد بنفشه، نرگس آمد در کنار

دشت لبریز شقایق، لاله آمد بی شمار

 

یارِ گل، بلبل رسید و نغمه زن بی تاب شد

گاهِ نوروز است یاران، نوبتِ فصل بهار

 

نهرها آوازه خوان در دشتهای بیکران

چشمه ها جوشنده از آبِ زلالِ خوشگوار

 

باغبان لبخند بر لب زیر لب می گفت او

کو کجا رفت آن همه خاشاک و خار؟!

 

شاخه های خشکِ بی جان زنده اند

پر طراوت برگهای سبز و گلها بی شمار

 

انقلابی در طبیعت مُرده ها را زنده کرد

بس عجیب است و عجب زین روزگار!

 

فصل سبز است این، پیامش گوش کن

نیستی برتر ز افرا و سپیدار و چنار؟!

 

بد به حال آنکه در دل ناامیدی پیشه کرد

خوش به حال آنکه در سختی بُود امیدوار

 

دل قوی دار و مشو نومید از الطاف حق

اندکی گر نیست بر وفق مرادت، روزگار

 

گر زمستان و خزان را از دلت بیرون کنی

می رسد از راه بی شک، موسمِ سبز بهار

 

م. سروش